لسان الملك سپهر
2082
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
نان و خورشى ، يك تن از جهودان زن خود را گفت : چون محمّد به خانهء ما درمىآيد اين سنگ را از بام بر سر او زن . چون آن زن خواست چنين كند ، جبرئيل پر بزد و آن سنگ ديوار را سوراخ كرده بر گردن شوهرش چون آسيا سنگ حلقه شد ، جهود از هوش رفت ، چون به خود آمد استغاثت كرد و به دعاى پيغمبر آن سنگ از گردنش باز شد . دويست و بيست و هفتم : يك تن از قريش بر ذمّت نهاد كه پيغمبر را شهيد كند ، در زمان اسبش بجست و او را بر زمين زد و گردنش بشكست . دويست و بيست و هشتم : معمر بن يزيد رئيس كنانه ، به تحريض قريش قصد حضرت كرد ، پس تيغى كه يك شبر عرض و ده ( 10 ) شبر طول داشت بر ميان بست ، و هنگام نماز در حجر الاسود آهنگ پيغمبر نمود ، ناگاه بر زمين افتاد و رويش مجروح شد ، و برخاست و بگريخت ، و مردم را گفت : چون آهنگ او كردم دو اژدها كه آتش از دهان مىافشاندند قصد من كردند . دويست و بيست و نهم : كلدة بن اسد در خانه عقيل و عقال مزراقى « 1 » به حضرت افكند ، آن مزراق برگشته به سينهء وى آمد و هراسان بگريخت و گفت : اين شتر مست را نگريد كه بر من مىتازد . گفتند : ما نبينيم ، تا به طايف گريخت . دويست و سىام : نضر بن الحارث در شعب حجون « 2 » به قصد پيغمبر رفت و ناگاه فراركنان همىآمد ، ابو جهل او را ديدار كرد گفت : از كجا مىآئى ؟ گفت : به قصد محمّد رفتم شيرها ديدم كه بر من حمله كردند . ابو جهل گفت : اين نيز از جادوهاى محمّد است . دويست و سى و يكم : يك تن از قريش خواست هنگام سجده سنگى بر سر آن حضرت زند دستش به سنگ برچفسيد . دويست و سى و دويم : جمعى از قريش قصد حضرت كردند كه او را در خانه مكه بگيرند ، دستهاى ايشان در گردنها غل شده نابينا شدند ، به ضراعت درآمدند تا حضرت دعا كرد دست ايشان باز شد . دويست و سى و سيم : ابو لهب خواست سنگى در سجده بر حضرت زند ، دستش در هوا بماند ، به استغاثه آمد و گفت : اگر بهبود شوم ديگر قصد تو نكنم ، پيغمبر دعا
--> ( 1 ) . مزراق : نيزهء كوتاه . ( 2 ) . حجون : كوهى است در مكه .